السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

368

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ديگر هر جسم حادثى ، مسبوق به زمان و هر زمانى مسبوق به جسمِ حادث است . و اين تعاقب دايماً در مورد هر ماهيتى تا بىنهايت ادامه پيدا مىكند . و تسلسل محال رخ مىنمايد . و در صورتى كه زمان را مسبوق به جسم به نحو كلى و جسم حادث را مسبوق به زمان به نحو كلى بدانيم ، دور محال رخ خواهد نمود . و چون مطلب چنين است پس حدوثِ زمانى به طور كلى نمىتواند ملاك نياز ممكنات باشد ؛ زيرا - همانطور كه گفتيم - در خود زمان به اشكال برمىخوريم . و حدوث زمانى ممكنات به نفس زمان نقض مىگردد نقد جواب سوم متن وأجاب بعضهم عن النقض بأنّ الزّمان . . . إذ الحادث والقديم عليه واحد . ترجمه بعضى از اين نقض ، جواب داده‌اند به اين‌كه زمان ، امر اعتبارى و وهمى است و مانعى وجود ندارد كه نسبت قِدمت به آن بدهيم ؛ زيرا وراى وهم ، حقيقتى براى آن متصور نيست . ايرادى كه در اين سخن هست اين است كه اشكال ايشان اساس بناى خودشان را كه نياز ممكن را به حدوث زمانى استناد مىدهند ، ويران مىسازد ؛ زيرا بنابراين توجيه ، حادث و قديم به يك معنا خواهد بود . شرح برخى در مقام پاسخ به نقض چنين پنداشته‌اند كه در خارج براى زمان ، واقعيتى نيست و زمان يك امر وهمى و ذهنى و اعتبارى است . و چون چنين است مانعى ندارد كه نسبت قديم بودن را به آن بدهيم . مؤلف در پاسخ مىگويند : اگر زمان ، امر وهمى است و در خارج ، واقعيت ندارد